دختر زمستونی
Another year older Years have past Always remember So I wrote you this poem روزام اونقدر سریع می رفتند که دیگه تو باورم هم نمی گنجید نباشی... روزام اونقدر شاد و بی دغدغه می گذشت که دیگه طعم غم یادم رفته بود یادم رفت چقدر واسه لحظه لحظه داشتنت دعا کردم چند سیل اشک ریختم چند سال بزرگ شدم امیر! من واسه همون چند ماه به اندازه همه عمرم تغییر کردم کل وجودمو برات تغییر دادم اخلاقمو طرز تفکرمو قیافه مو حتی نوع حرف زدنم رو… همونی شدم که می خواستی به خدا منت سرت نمیذارم مطمئنا چیزی که تو میخوای خواسته ی من هم هست اینو همیشه بهت گفتم و میگم… . . . امروز سومین باریه که تولدت رو تنهایی جشن می گیرم هیچوقت روز تولدت کنارت نبودم اما امسال خیلی غریبم حداقلش این بود که سالهای پیش بهت می گفتم ""تولدت مبارک"" امسال حتی از این نعمت خشک و خالی هم درغیم کردی این رسمش نبود به خدا قسم این رسمش نبود بی وفایی کردی اینبار… . . . روز تولدته نمیخوام دوباره طومار گله و شکایت هامو از نو بنویسم خودت هم خوب می دونی باهام چیکار کردی مطمئنم که الان تو ذهنت میگذره که غرل چه جوری کنار اومد با نبودنم… کنار نیومدم امیر فقط دارم تحملش می کنم باهاش زندگی می کنم درد وقتی از چند ماه بگذره دیگه درد نیست مثه وجودت میشه بخشی از روحت و تنت درد جدایی از تو هم همین طوره… خیلی وقته تو وجودمه از همون روزی که تولد من بود تا همین روزی که تولد توئه!!! . . . دوستت دارم تولد مبارک و اینکه نوزده سالگیت هم بالاخره تموم شد هانی… این آخرین سال از دومین دهه عمرته هدرش نده حرومش نکن و یه چیز دیگه من آخرش هم فهمیدم کسی که نوزده سالش تموم میشه بهش میگن نوزده ساله یا میگن بیست ساله به خاط اینکه بیستمین سال رو شروع کردی… (کسی اگه می دونه بهم بگه) در آخر اینکه: آغاز بیستمین سال زندگیت…….مبارک!!! What a beautiful day, A pure soul ,with a magical spirit, Happy Birthday to you on this special day, Happy birthday again, on this special day! روی زمین نشستم ... زانو هامو جمع کردم توی بغلم ... از اتاق رفته بود بیرون . اشکام آروم سرازیر شدن ... سعی کردم صدام به هق هق تبدیل نشه برگشت ... رفت جلوی آینه ... پشتم بهش بود ... - اینجوری از مهمونت خداحافظی میکنی ؟ جوابشو ندادم ! برگشت نگاهم کرد ... سنگینی نگاهشو حس کردم ... اما به روم نیاوردم ... اومد طرفم ... بازوهام رو گرفت و از روی زمین بلندم کرد ... حوصله ی هیچ کاری نداشتم حتی راه رفتن ! منو نشوند روی صندلی ... خودشم جلوی پام روی زمین نشست ... موهام ریخته بود توی صورتم و گریه میکردم ... بی صدا اشک میریختم ... احساس می کردم هرچی بیشتر اشک میریزم بیشتر می سوزم ... لبامو غنچه کردم و مثل یه بچه ی مظلوم نگاهش کردم ... اونم بغلم کرد و منو نشوند روبه روی خودش روی زمین ( عاشق این قدرت و نیروش بودم ... اون کسی بود که این احساس را که قدرت دارد در من به وجود می آورد و حس میکردم هر تصمیمی میگیرد درست است ! ) دوباره اون شد مثل یه پدر مهربون و صبور و من یه بچه ی لج باز و اخمو ... بازم گریه کردم ... - میشه بپرسم چرا گریه می کنی ؟؟؟ لحنش مهربون بود ... این یعنی آشتی ! بازم گریه کردم ... اشکام دست خودم نبودن ... بغلم کرد ... دستامو گرفت ... داستاش داغ بود گرمایی که تا عمق وجودم نفوذ کرد ... شایدم دستای من خیلی سرد بودن ... دیگه به هق هق افتادم ... محکمتر فشارم داد ! - گریه نکن ! -خب توهم نرو ! - نرم دیرم میشه ! - تموم شد ؟ - نه گلم ... مگه برای تو تموم شد ؟ - با تمام وجودم گفتم : نه هرگز ! زل زد بهم ... گفتم : چیه دیوونه ندیدی ؟ - نه فرشتمو ندیدم ... جوابشو ندادم ... اما تو دلم گفتم ... تو هم قبله گاه منی ... می پرستمت فرمانروای با شرافت من ! گفت پس گریه نکن ... - باشه . پس توهم منو ببخش به خاطر تموم بدی هایم ! فقط نگاهم کرد ... نمیدونم بخشید یا نه ؟! اما آخرشم رفت ... قبل رفتنش گفت چشماتو ببند ... با صدای در که بسته شد به خودم اومدم ... لبهاشم مثل آغوشش داغ بود ! حالا من تنها شده بودم و حالا حالاها فرصت داشتم بشینم و زار زار گریه کنم ... پ.ن1: قرار بود مهمونی بگیری منم دعوت کنی...یادته؟ پ.ن2: خیلی دلم میخواست میتونستم فقط یه تبریک بهت بگم. پ.ن3: همیشه گفتم شب تولدت هر آرزویی کنی برآورده میشه. پ.ن4: از ته دلم میخوام که خوشبخت باشی...هرجا،با هرکی! پ.ن5: غزل همیشه عاشقت می مونه تا بیای. پ.ن6: تولدت مبارک فرمانروای با شرافتم. پ.ن7: دوستت دارم........
And what can I say
Other than I love you
On your special day
From when we first met
These have been times
I will never forget
That I'm thinking of you
Not just on your birthday
But every other day too
And give you my heart
To show that you mean the world
To me, every part

It is today,
To think that you were created its your BIRTHDAY
A warm nature and a warm heart,
If you were not here, I wouldn’t be here....
I want you know how much that I care!
To a special person who deserves the best
Best wishes to you,
My beautiful king,
I love you so much,
You’re my everything,
I love you to pieces, my darling

| Design By : Night Skin |

