دختر زمستونی
اون روزای قشنگی که، با هم بودیم یادت میاد که می گفتی به چشام، بی تو شبا خواب نمیاد یه نگاه به قبلنا کن خوشیمون اون لحظه هام حالا که داری میری بگو چی می بینی تو چشام عزیزم حالا چی شد دلت یهو اینجوری شد تو که بی وفا نبودی اهل این حرفا نبودی دارم از غصه می میرم چی شده با من غریبی بی تو من تو صد تا تقویم یه خزون بی بهارم نگو که دوستم نداری، آخه من باور ندارم نگو نمی تونی دیگه با من بمونی نگو نگو درد منو عزیزم نمی دونی نگو میرم و دیگه پیدام نمیشه باید تنها بمونی چه جوری به نبودنت عادت کنم چه جوری بغض سنگین تو گلومو بشکنم تو اتاقم که هنوز پر از عطر توئه کاش بشه یه جوری خودمو راحت کنم روز آشناییمون بود چقدر قشنگ حرفات به دل نشست، بود چقدر قشنگ یه نگاه به قدیم کن، بود لحظه هام خوش حالا تو نیستی و شده همه لحظه هام خشک آرامش داشتم با دیدن اون صورت زیبات اما ترکم کردی با خشونت بی جات یادته رو کاغذ به من دادی نوشته ی کمی تو می گفتی تو بدی هام هم فرشته ی منی یادمه می گفتی " تو تنها ستاره ی منی" تو واسم می مردی با تنها اشاره ی کمی چه روزای خوش و خاطراتی داشتیم با هم من و تو با بدی هامون همو خواستیم باز هم نگو باید بری نگو نمیشه بمونی نگو اسممو زیر لب دیگه نمیشه بخونی نگو نمی تونی دیگه با من بمونی نگو نگو درد منو عزیزم نمی دونی نگو میرم و دیگه پیدام نمیشه باید تنها بمونی چه جوری به نبودنت عادت کنم چه جوری بغض سنگین تو گلومو بشکنم تو اتاقم که هنوز پر از عطر توئه کاش بشه یه جوری خودمو راحت کنم بذار ستاره ها به جای ما قضاوت کنن این تو بودی که باعث شدی بهت عادت کنم حرفات قشنگ بود برعکس باطنت زنده میشه برام حتی از عکست، خاطره من که همه دلخوشیام بود، دستات حالا تو کجایی من کجام؟ دور از تو بگو بی معرفت تا حالا گفتم ازت بد به کی؟؟؟؟؟ آخه دلیلی داره همه جا ازم بد بگی؟؟؟؟؟ واسه منه تنها، همین وجودت بسه اگه بگم فراموشت کردم دروغه محضه نه عاشق نگاتم نه عاشق صدات نه هوسی و مست اون برق تو چشات من دیوونتم، آره دیوونه وجودت تو دوستم داری، نمی شکنه دیوونه غرورت دیگه واسم غریبی ولی غریب آشنا چون با وجود تو شدم واسه همیشه آشنا... نگو نمی تونی دیگه با من بمونی نگو نگو درد منو عزیزم نمی دونی نگو میرم و دیگه پیدام نمیشه باید تنها بمونی چه جوری به نبودنت عادت کنم چه جوری بغض سنگین تو گلومو بشکنم تو اتاقم که هنوز پر از عطر توئه کاش بشه یه جوری خودمو راحت کنم... پ.ن۱: هر دوتون رو دوست دارم. هم تو شهزاده ی عزیزم هم تو فرمانروای شریفم. پ.ن۲: شهزاده ی من! بهت اطمینان کامل دارم پس مواظب امیر قلبم باش. پ.ن۳: فرمانروای شریفم! آند.. (اسموشو نمیارم همون شهزاده) منو اذیت نکن. پ.ن۴: اینجا که دیگه حق دارم حرفای دلمو بزنم پس ازم نخواه سکوت کنم. پ.ن۵: این وسط فقط من زیادی بودم. پس می کشم کنار. پ.ن۶: خداااااااااااااااااااااا... !!! تو باورت میشه؟؟؟؟ پ.ن۷: شاید این پست رو حذف کردم. خدا رو چه دیدی؟؟؟؟ پ.ن۸: به آرزوت رسیدی.... ازم شدی جدااااااااااااااااااااا پ.ن۹: امیدوارم اگه واقعا همدیگه رو دوست دارین هیچوقت از هم دور نشید. پ.ن۱۰: خوشبخت بشید. آمیــــــن... اینو بدون ، بدون تو هرشب اشک می ریزم
می دانم فاصله مان زیاد شده است. می دانم از تو دورم. اما هنوز هم نفهمیدم تو رفتی یا من جا ماندم.شاید گامهای ناتوان من طاقت قدمهای سریع تو را نداشت... چرا سعی نکردی در کنارم گام برداری؟ چرا مرا در این برهوت تنها گذاشتی؟ چرا خود را از این آدمک ساده دل رها کردی؟ کاش هم اکنون در کنارم بودی. دلم برای نگاه شیطنت آمیزت تنگ است. دلم برای خیره نگاه کردنت تنگ است. دلم برای دستانت تنگ است. تو که اینقدر بی وفا و بی مهر نبود. با که دمخور و هم نشین شدی که اینگونه مرا سزاوار مرگ می کنی؟ یگانه بت هم نشین روزهای بی کسی ام. فرومانروای شریفم! تو هم مرا در مرداب می افکنی؟ تو هم می خواهی دست و پا زدن و فرو رفتنم را ببینی؟ تو هم... خسته ات کردم؟ اما دیوانه ام کردی تا خسته شدی. حداقل اینبار به من احساسی داری. تو که عاشقم نبودی و نشدی. پس... نمیخواهم به من بی احساس باشی. پس از من متنفر باش. اینبار از تو عشق نمی خواهم. فرمانروای با شرافت من! بذار من بازم ببارم بشین همیشه کنارم که تو طنین بهارم ولی در حال فرارم عزیزم بشنو صدایم تو را میخواهم میخواهم از این حالتم بیزارم من از دلهره بیدارم امشب لرزه تو صدایم یا یه قطره تو نگاهم خیره شو چشمامو ببین بدون خیلی بد حالم ببین اگه صد سال هم خیالت به سر دارم بگی منو بسپارم میگم تو رو دوست دارم! پ.ن۱: می گویند " قفل به این معناست که هنوز کلیدی هست " پ.ن۲: هرگز فاصله ها سدی برای مرور خاطره ها نیست. . که با ديدنش ضربان قلبت آبروتو مي بره و صداي دوستت دارم تو گلوت خفه مي شه مهم نيست که اون مال تو باشه مهم اينه که باشه زندگي کنه و نفس بکشه و لذت ببره . پ.ن۱: لعنت به من و عشق و احساسم. پ.ن۲: دیشب از لسان الغیب کمک خواستم. وصف حالم بود اما کمکی برام نبود. یه بیتش خیلی به دلم نشست. آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است...

خسته ام. خسته از گذر ثانیه هایی که در تب و تاب بودنت می گذرد. بودنی که چیزی جز خیالی موهوم نیست. دیگر دستانت را ندارم تا در سرمای بی حد زمستان سرپوشی برای دستان بی پناهم باشد. دیگر چشمان مهربانت را ندارم تا تابلوی گرانقیمتی باشد بر دیوار بی رحم دنیا. من وجودت را می خواهم. در کنار خودم. می دانم از عشقم خسته شدی. می دانم از وجود سراسر بی قراری ام گریزانی. اما چه کنم که خودخواهم. بی تابی هایم همه از خودخواهی است. تو را در همه لحظاتت برای خودم و خودم می خواهم.
.
.
وقتي ميبيني کسي تو اين دنيا هست
.
.
این پست به دلایلی حذف شد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن: نوشتم د ی د ا ر تا فاصله های بینش رو بردارم. خودم برداشتمشون. حیف شاید اگه بهش دست نمی زدم الان... دیدار واسه منم یه خاطره در پی داشت. البته تلخ.
دیدار

| Design By : Night Skin |

